بسم
الله الرحمن الرحيم
اي
عزيزداني كه سالك طريقت كيست؟آنكس داند كه درويشي چيست. درويش خاكي است بيخته،وآبي بر او ريخته ؛ نه كف پا را ازاو دردي
ونه پشت پا را ازاو گردي درويشي چيست ظاهري
پرننگ وباطني بي جنگ،نه نام دارد نه ننگ ،نه صلح دارد نه جنگ. درون كسي نخراشد
وزنده جاويد باشد، درويش آب درچاه داردونان درغيب،نه تنما درسردارد نه در جيب.اين
منزلت نه پوشش خرقه وكلاه است ، اين سعادت به كوشش دل آگاه است.تاكسي ازغرورجهل
دنيوي روي برنتابد درسلك اهل علم ودرويشي در نيايد.
بينايان
درويشانند ودرويش آن كسانند كه اگر فوت شود از ايشان گنجها وبديشان رسد رنجها ،
هريكي را سجودي وشهودي ونازي ونيازي . نه بشهر شادمانيشان توقفي ونه برفوت
كامرانيشان تاسفي ،اگر محنت دهد صبر جويند واگر منت نهد شكر گويند غني دلان
تنگدستند وراه كوبان هوپرستند.پاكانندكه از نيستي وهستي رستند وازقفس هوس برجستند
وقرابه ي حب جاه شكستند ودرحرم لي مع الله نشستند.
شبها
برفلك طاعت ماهند وروزها برسرير قناعت شاهند . همه شمعند وايشان را پشت نيست
كارشان همه نيكو وهيچ زشت نيست . دل ايشان ازغم الوهيت خون والف قامت ايشان از بيم
قيامت چون نون ، با آنكه هريك قطب راهند ازيكديگر دعاي خير خواهند.
مرحبا
قومي كه داد بندگي سر داده اند
ترك دنيا كرده اند واز همه آزاده اند
روزها
با روزه ها بنشسته اندر گوشه اي
باز شبها درمقام بندگي استاده اند
پيشه
ايشان ذكر دائم واكثر اوقات دردنيا صائم وآسمان به بركت ايشان قائم وزمين ازسعت دل
ايشان هائم. دراين دنيا از خود گذشتن وبا دوست پيوستن مردانگيست ، دوستي اورا شايد
كه دروقت خشم ببخشايد.
اگر
بر روي آب روي خسي باشي واگر بهوا پري مگسي باشي دل بدست آر تا كسي باشي.
(مناجات
نامه خواجه عبدالله انصاري)
قابل توجه
دراويش عزيز آناني كه اين نام مقدس را به يدك مي كشند وخودم كه : مقام درويشي بسي
بلند است.
مولانا مي
فرمايد:
شدم
مجنون وسرگردان من از سوداي درويشان
ندانم تا كجاباشد مقام وجاي درويشان
زدرويشي
سر مويي نصيب خود نمي بينم
ولي غافل نيم يكدم من از سوداي درويشان
دران
مجلس كه درويشان شراب ا شوق مينوشند
درآيد خضر پيغمبر شود ساقي درويشان
درآن
مجلس كه درويشان به ذكر حق مي جوشند
خدا آيد درآن مجلس شود ميهمان درويشان
امير
المومنين حيدر كه بود داماد پيغمبر
كمر ميبست وخوش ميگفت منم مولاي درويشان
الا
اي شمس تبريزي تو يادي كن زدرويشان
حيات جاودان يابي تو از دلهاي درويشان
و
حافظ مي فرمايد:
روضه ی خلد برين خلوت
درويشانست
مايـه ی محتشمـی خدمت درويشـانست
گنـج عزلت که طلسمــات
عجــايب
دارد
فتـح آن در نظـر رحمت درويشــانست
قصر فردوس که رضوانش
بدربانی
رفت
منظـری از چمـن نزهت درويشــانست
آنچه زر می شود از پرتو
آن قلب
سيـاه
کيميا نيست که در صحبت درويشانست
آنکـه پيشش بنهـد
تاج تکبر
خـورشيـد
کبريا نيست که در حشمت درويشانست
دولتی ر ا که نباشد غم
از آسيب
زوال
بی تکلف بشنود دولت درويشانست
خسروان قبله ی
حاجات جهاننـد
ولی
سببش بندگی حضرت درويشانست
روی مقصود که شاهان بدعا
می
طلبند
مظهـرش آينه ی طلعت درويشـانست
از کران تا به کران
لشـکر ظلـمت
ولی
ز ازل تا به ابد فرصت درويشانست
ای توانگر مفروش اين همه
نخوت که
ترا
سر و زر در کنف همت درويشانست
گنج قارون که فرو می شود
از قهر هنوز
خوانده باشی که هم ازغيرت درويشانست
حافظ ار آب حياط ازلی می
خواهی
منبعش خاک در خلوت درويشانست
من غلام نظر آصف عهدم
کورا
صورت خواجگی وسيرت درويشانست
پس
مواظب باشيم همچنانكه مقام درويشي بلند است ، لغزش هم هر آن ممكن است اتفاق
بيافتد. فقط كافيست لحظه اي از ياد خدا غافل باشيم . كافيست كه يك بار امر شيطان
را اطاعت كنيم.كافيست غرور وتكبر را دردرون خود جاي دهيم و . . .
خداوند
متعال به همه ما توفيق دهد در راهي قدم نهيم كه رضاي او درآنست.